على اصغر حلبى

158

تاريخ علم كلام در ايران و جهان

فصل هفتم آفريده يا ناآفريده بودن قرآن يكى از مسائل مهمّى كه دربارهء قرآن مجيد از آن بحث كرده‌اند ، و آن مسأله « بعد » سياسى هم يافته ، مسألهء مخلوق ( آفريده بودن ) يا قديم ( ناآفريده ) « 1 » بودن آن است . براى روشن شدن موضوع نيازمند به بيان مقدّمهء كوتاهى هستيم . از متكلمان اسلامى ، معتزله ، به توحيد صرف خداوند اعتقاد راسخ داشتند ، و به همين دليل منكر بودند كه خداوند صفاتى زايد بر ذات خود داشته باشد ، زيرا اين امر موجب مىشود كه صفات خدا - همچون علم ، قدرت و حيات - مانند ذات او ازلى و قديم باشند ( زيرا نمىتوان تصوّر كرد كه ذات خدا آنى بىصفت علم ، يا قدرت و يا حيات موجود باشد ) . و نتيجه اين مىشود كه غير از ذات قديم خدا ، صفات علم و قدرت و حيات نيز قديم باشند ، و اين امر به « تعدّد قدماء » و به « تكثّر در ذات واجب » مىانجامد ، كه نوعى شرك است . معتزله براى آن كه خداوند را داراى صفات علم و غيره بدانند ، و هم از اعتقاد به تعدّد قدما و تكثّر در ذات و وقوع در شرك احتراز جويند ، مىگفتند صفات خدا عين ذات اوست نه زايد بر ذات او ؛ به عبارت ديگر ذات خدا عين علم او و عين قدرت او و عين ارادهء اوست . امّا اهل حديث ، و به پيروى از آنها اشاعره ، معتقد بودند كه چون خداوند خود را به اين صفات ( چون عالم ، حىّ ، قادر ، مريد و جز آن‌ها ) خوانده است ، ناچار بايد گفت كه اين صفات در او هست ، و غير ذات او است و چون نمىتوان خدا را يك لحظه بدون صفات علم ، حيات ، اراده و قدرت خواند ، ناچار

--> ( 1 ) . واژه‌هاى « آفريده » و « ناآفريده » را نظامى عروضى سمرقندى ( - چهار مقاله ، 3 و 40 ، قزوينى - معين ) به جاى « حادث » ، « محدث » و « مخلوق » ، و « قديم » به كار برده است و ترجمهء رسايى است « بارى تعالى و تقدّس . . . در كتاب نامخلوق و ناآفريده مىفرمايد لئن شكرتم لأزيدنّكم . . . » و « و كلام ناآفريده گواهى همىدهد بر صحّت اين قضيّت . . . » .